رازونياز |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
باغ جادو
باغی بر لبه تاریخ
با دیوارهای بلند
مملو از عطر سیب
درختانی که با نسیم ایام
شکوفه می کنند و میوه می دهند
سیب هایی کوچک و درشت
سبز سبز
حجاج باغبان*
بیدار روز و شب
نگران باد و آفتاب
بر روی طاقچه تکرار
کنار آینه و قرآن و آب
سیب های سبز سرخ شده را می چیند
تمام شهر با برگهای سبز آویخته
و شاهدان داغدیده
تزئین شده است
"بادها خبر از تغییر فصل می دهند"
خیالپرداز٨/١١/٨٨
| لینک | دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸ - عبدالله حسيني |
دلتنگی
نسخه هایی برای رفع دلتنگی
پنجره را باز می کنم
به گلدانها آب می دهم
دفترچه شعرم
گلبرگهای خشک و بوی گلاب
گذشته دور شعرهای بچه گانه
طعم تلخ و گس
پیر مرد خنزر پنزری نیز
یاد را نمی خرد
شاید درشکه زمان آن را ببرد
خوش به حال قناری ها
بی بهار نیز می خوانند
و گلها به یمن کود شیمیایی
تمام سال گل می دهند
وساعت تنهایی من
همچنان می دود
نه درد فراغ ،نه شوق وصال
و همچنان نوار می گردد
"شیبه حس پژمردن ،دچار شک و بیرنگی
من آرومم تو تنهایی، حقیقت داره دلتنگی"
شیشه عرق کرده
آرام می بارد.
خیالپرداز ٨٨/٨/٢١
| لینک | سهشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۸ - عبدالله حسيني |
حریم
دستی بالا می رود
دستی می شکند
به هدف نخورده است
دوباره دست بالا می رود
نا محرمی حریم زن شده است
برادر نزن!
سایبان مرد غریبه
بر روی زن خیمه زده
و در حریم نامحرمی
از نا امنی امنیت مچاله شده
پناه گرفته است
برادر نزن!
مرد در جستجوی چهره برادر!
جشن بالماسکه است
چهره ای نیست،بی تصویر
و ماسکهایی که با تو حرف می زنند
سبز او دیگر قشنگ نیست
دستی بالا می رود
وقلبی می شکند
برادر نزن!
خیالپرداز ٨٨/٣/٣٠
| لینک | دوشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸۸ - عبدالله حسيني |
دیدن
اشک را در چشمانم جستجو نکن
شبنم نشسته بر پیشانیم ببین
خط عشق را در هدایایم دنبال نکن
نگاه خیره به گلهای ناز و بنفشه را ببین
محبت را در لمس دستهای کوچکت مخواه
نوازش برگهای یاس را ببین
اگر آغوش گرم و گشادهای نیست
سرسبزی پیچک و کاج راببین
خیالپرداز ١٧/١٢/٨٧
| لینک | دوشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٧ - عبدالله حسيني |
شلاق نفس
تقدیم به یوسفی که برای چندمین بار به زلیخا ها نه گفت.
عیسی و تجرد و سی وسه سالگی
یهود و زر و زن بارگی
نگاه و شهوت و هوس و فسق
شهود و عنایت و لطف وعشق
نیکوس کازانتزاکیس
یکنفر خود را مصلوب می کند
یا صلیب را بدوش می کشد
اگزیستانسیالیست را به این فطیر راهی نیست
و از این خون شرابی نخواهد جوشید
محمدی ام یا عیسوی؟!!!
و یا دچار پاگانیسم
مرزو مرز و مرز
عمل یوسف ستودنی است یا جسارت زلیخا؟
راه حل نسبیت
تریاقی بر همه گونه زهر
خسرو و شیرین ،شیرین و فرهاد
و شیرین ترین؛فرهادترین
خیالپرداز ٢٢/٣/٨٧
| لینک | سهشنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧ - عبدالله حسيني |
بهار
همچو موج مرا در آغوش بگیرنه به نرمی آب
مانند گلبرگ شکوفه
از بلندترین شاخه رهایم کن
به پیچان و به چرخان و برقصان
تا نزدیک سبزه ها
که تمام فد ایستاده اند
با نسیم کلامت
مرا به اوج ببر
در میان شاخه ها بگردان
وبه آخرین درخت رسان
باز گردو ببین
عطر عشق باغ را فرا گرفته است
خیالپرداز ۱۷/۱/۸۷
| لینک | پنجشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٧ - عبدالله حسيني |
بنام خدا
در طی این مدت مطالب مختلفی نوشتم یا نیمه کاره ماند یا بقدری تند بود که از نوشتن آن پشیمان شدم.رنج زیادی کشیدم وتمام تنهای و ناراحتی را با موسیقی تسکین دادم مدتهاست که فقط می شنوم وسعی می کنم ننویسم.به دفترم مراجعه کردم بین آن همه یادداشت این چندخط شاید وضع را توضیح دهد.وگهگاه دو خط شعری کع گویای همه چیز است و خود ناچیز...
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
وچه زشت؛به من و سادگی ام خندیدی
برو تا راحت تر؛تکه های دل خود را سر هم بند زنم
| لینک | چهارشنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸٦ - عبدالله حسيني |
جاده
جاده
نگفتم و نگفتی
نشنیدم و نشنیدی
گریزبه ناگزیرترین
بی صدای بی صدا
جاده سکوت چه وهم انگیزاست
سرد و خلوت و ترسناک
پیچ تند سوء تفاهم
دره عمیق شک
مه غلیظ غرور
انتهای جاده؟ ناپیدا
نه امیدی به ماندن
نه تلاشی برای رسیدن
علامت و بازهم علامت
خطر در گفتن
خطر در صراحت
گردش به صداقت ممنوع
مسیر مستقیم مسدود
تا طلوع آفتاب باور چقدر راه است؟!
خیالپرداز10/3/86
| لینک | دوشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٦ - عبدالله حسيني |
| لینک | شنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - عبدالله حسيني |
ققنوس
هیمه و باز هم هیمه
از این سر تا آن سر
فرعون پرستان نذر کرده اند
ابراهیم را می سوزانند؟
یا سیاوش باید از آن بگذرد؟
چه کسی می تواند؟
آتش و طهارت!
جهنمیان نیز روزی به بهشت می آیند!
چه سخت آزمونی
وقت رقص ققنوس است
داستان می گوید دوباره جوانه می زنی
باورش داری؟
از درد و آتش اندیشه مکن
هنوز خیره ای؟
ققنوس من بال را برهم بزن
یا آتش بگیر یا بپر
خیالپرداز۱۱/۲/۸۶
| لینک | چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - عبدالله حسيني |

